حسن حسن زاده آملى

147

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

خود به بداهت عقل محال است . لذا بنابر انكار و نفى حركت جوهريّه لازم آيد كه در صورت حركت جسم در كيف يا كّم يا وضع يا مقولهء اين ، كيفيّت يا كمّيّت جسم مثلا در حال تبّدل و تغيّر ، از موضوع كه جسم است جدا شوند ، و در اين حكم يعنى خروج از قوّه به فعل تدريجا متّصل باشند و اين نحو وجود تدريجى براى كيف و كّم با قطع نظر از موضوع ثابت باشد و بالضروره لازم آيد كه از ماهيّت عرضيّهء خود خارج و منقلب به جوهر شوند و اين بالضرورة محال است ؛ و ليكن بنابر قول به حركت جوهريّه حركت عرض و تغيير آن از شئون حركت موضوع كه جوهر است خواهد بود و قانون عرضيّت كه تابعيّت محض است محفوظ خواهد بود و هو المطلوب . اين بيان تلخيص از وجيزهء استادم آية اللّه علّامهء رفيعى قزوينى ( قّده ) در حركت جوهريّه است . مرحوم متألّه سبزوارى فرمايد « 1 » : و جوهريّة لدينا واقعة * اذ كانت الأعراض كلّا تابعة عمدهء اشكال شيخ و مشّاء در حركت جوهرى دو چيز است : يكى عدم وجود موضوع ، و ديگر عدم بقاع نوع . و در حقيقت موضوع حركت امر ثابت سيّال است كه طبيعت سيّال است و وحدت شخصيّهء مبهمهء آن هميشه ثابت است ؛ و اين مبهمه ، مبهمهء در ذهن نيست بلكه امر واحد سيّال در خارج است كه واحد بالعموم است چون نهر آبى كه پيوسته عكس خود را در آن مىبينى كه ثابت سيّال است ؛ چه مبهم ذهنى در خارج منشأ آثار نيست و به اين تحقيق ، موضوع حركت در كّم نيز كه شيخ و شيخ اشراق در آن اعتراض دارند روشن است ؛ چه اين‌كه كّم يكى از افراد قافلهء حركت جوهريّه است كه سالار قافلهء جوهر است . تفصيل اين مباحث را از مرحلهء هفتم اسفار و اواخر جواهر و اعراض آن طلب بايد كرد . عنوان بحث اين بود كه حركت در جوهر اصلى مهّم در اتّحاد عاقل و معقول است ، كه نفس از به دو تكّونش كه قّوت و صورت منطبعهء در جسم است تا مرتبهء

--> ( 1 ) - « منظومه » ص 244 .